۱- چنانچه گريه بر امام حسين(ع) باعث رهايي از آتش جهنم است، پس چرا مؤمن به جهت قصور در يكي از واجبات، دوزخي مي شود؟

پاسخ : در روايات ما تأكيد بسيارى بر گريه بر امام حسين (سلام الله عليه) شده است و در بسيارى از آنها بر اين نكته تأكيد شده كه گريه بر امام حسين (عليه السلام) موجب آمرزش گناهان و ورود به درجات بالاى بهشت مى‏شود. اما معناى اين روايات چيست؟
      آيا چنان است كه برخى از ناآگاهان مى‏پندارند كه هر گناهى كه خواستيم انجام دهيم و در ماه محرم و روز عاشورا با گريه و عزادارى گناهان ما پاك مى‏شود و در قيامت هم على رغم همه گناهان به بهشت مى‏رويم؟ مسلما چنين نيست، زيرا امام حسين براى حاكميت توحيد و معنويت و اخلاق قيام كرد و به شهادت رسيد و از هرگونه گناه و فساد مبرى است و شيعيان و دوستداران او نيز بايست چنين باشند.
      گريه شديدترين حالت‏هاى احساسى انسانى است كه از شدت محبت ناشى مى‏شود و گريه بر سالار شهيدان شركت در حماسه و عرفان اوست، نوعى هماهنگى عاطفى با روح لطيف و خدايى امام حسين (سلام الله عليه) و شركت و موافقت با اهداف و حركت اوست. بنابر اين گريه‏اى در نهضت حسينى مورد توجه است كه همراه معرفت و عقل و منطق باشد و هدفى متعالى ـ در راستاى هدف حسينى را ـ دنبال كند؛ نه گريه بى هدف و فقط از سر ترحم كه مقام والاى امام بزرگتر از آن است كه نياز به ترحم ما را داشته باشد.
      توضيح اينكه، در نهضت حسينى دو عنصر ديده مى‏شود: يكى عنصر عاطفه و محبت و ديگرى عنصر عقل و منطق. به عبارت ديگر در نهضت حسينى عقل و عشق كاملاً هماهنگ هستند و شيعه حسين (عليه السلام) بايد در درون خود اين دو بعد را تقويت كند. گريه نمود احساس و محبت خالصانه است كه در آن شخص در محبوب فانى مى‏شود و خود را فراموش مى‏كند و فقط محبوب را مى‏بيند. تأكيد فراوان روايات ما بر گريه بر امام حسين (سلام الله عليه) و اقامه مجلس عزاى حسينى، به اين دليل است كه مردم را با نهضت حسينى پيوند بزنند. واقعيت اين است كه امام حسين (عليه السلام) به دليل از خودگذشتگى فوق العاده‏اش مظهر محبت و عشق و عاطفه است و به اين دليل او را "عبرة كل مومن" ناميده‏اند. اما چنانچه عرض شد، گريه و احساس يك بعد نهضت حسينى است و بعد ديگر كه با آن، عشق و محبت و احساس معنا مى‏يابد، عنصر عقل و منطق است. گريه بدون معرفت، ثمره زيادى ندارد.
      آنچه ما را به اين نهضت مى‏پيوندد، گريه و محبت همراه معرفت و پيروى از منطق حسينى است. مسلما آنكه به اين مرحله رسيد ديگر حاضر نيست كه به گناه آلوده شود و اگر به دلايلى آلوده شد، با توبه خود را پاك مى‏كند. امام حسين داراى پاكى ذاتى است و پاكان را در محضر خود راه مى‏دهد. حر بن يزيد رياحى آنگاه كه پاك شد، در صف ياران امام پذيرفته گرديد و چنين انسانى نه تنها روى جهنم و آتش آن را نخواهد ديد، بلكه در درجات بالاى بهشت همنشين ياران خداوند و پيامبر و ائمه (صلى الله عليه و عليهم اجمعين) خواهد بود.
      پس آنكه گناه مى‏كند، يا وظايف و واجبات خود از روى علم و عمد ترك مى‏كند، خود را با نهضت حسينى هماهنگ نكرده است و به دليل گناهان خود مستحق عذاب مى‏شود و تنها كسانى كه دو بعد احساس و منطق و عشق و عقل را در خود تقويت كنند مشمول روايات مى‏شوند.گفتني است:رواياتي كه بر فراواني ثواب عزاداري دلالت دارند. بهترين نشانه است كه اين گونه مجالس بيشترين تاثير را در هدايت مردم دارد.و بالاخره كسيكه اهل اين گونه مجالس باشد نجات مي يابد.اگر چه مكافات خطاهاي خودش را در دنيا وبرزخ وحتي مواقف قيامت مي بيند و پس از پاكي از گناهان به بهشت راه پيدا مي كنند.

۲-علت نگرانى حضرت على(ع) نسبت به آخرت چه چيزهايى بود؟

پاسخ : علت نگرانى على بن ابيطالب(ع) نسبت به آخرت را مى‏توان به طور كلى در موارد زير خلاصه كرد.

 ... آه من قلّه الزاد و طول الطريق و بعد السخر و عظيم المورد، (نهج‏البلاغه، قصار الحكم، شماره 77)


 1. كمى زاد و توشه، كه روش عارفان در ناچيز شمردن اعمال خود چنين است.

 2. طولانى بودن راه، كه چيزى در نزد عقل درازتر از نامتناهى نيست.

 3. دور بودن منزل آخرت، به دليل دورى نتيجه و سرانجام كار و نامتناهى بودن آن.

 4. سختى‏هاى رسيدن به قيامت، كه نخستين منزلگاه مرگ است. و بعد از آن عالم برزخ و سپس قيامت كبرى.

 نكته‏اى را كه بايد در خوف و نگرانى معصومين(ع) نسبت به آخرت و عذابهاى آن، مورد توجه قرار داد، اين است كه؛ نگرانى و خوف آنها، خوف و ترس عقلى است. چون معصومين(ع) خداى سبحان را به عظمت شناخته‏اند؛ و لازمه چنين شناختى، ترس عقلى و ترس از هجران حضرت احديت است و سوز آنها از فراق او است. فصل مقوم انسان‏هاى كامل همان شوق لقاى خدا و خوف هجران اوست (الهى صبرت عذابت و كيف اصر على فراقك) و اين فصل مقوم همان عقل ناب است و اگر در پرتو آن شوق به بهشت يا خوف از دوزخ مطرح گردد خوف آنها نيز عقلى خواهد بود. و آياتى همچون: "إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيرا"، (سوره انسان، آيه 10). "وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ"، (سوره الرحمن، آيه 46). ناظر به خوف عقلى اولياى الهى است، اگر ايشان منزّه از خوف نفسانى‏اند ليكن خوف عقلانى را كه يكى كمال است حتماً دارند. چنين خوف و نگرانى از آخرت در رسول گرامى اسلام(ص) نيز مطرح است. "إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيم"، (سوره انعام، آيه 15). ترس و خوف پيامبر اكرم(ص)، ترس از شكنجه بدنى و آسيب ديدن نفس و مانند آن نيست؛ بلكه خوف او عقلى است، عقل نظرى به لزوم ترس و هراس فتوا مى‏دهد و عقل عملى آن را اجرا مى‏كند و كاملاً از جمال و جلال الهى مى‏ترسد، (تفسير موضوعى قرآن كريم، جوادى آملى، جلد 9، ص 234 الى 237).
       بنابراين خوف و نگرانى حضرات معصومين(ع) عموماً و على بن ابيطالب (ع  خصوصاً نسبت به آخرت، عقلانى است. همانطور كه بينش توحيدى آنها عقلى است؛ وسيره آنها نيز بر ترس از معاد استوار است. و در هر كجا كه معصومين(ع) از عذاب آخرت ابراز نگرانى كرده‏اند اشاره به عذاب عقلى است و در هر جا كه شكايت از دردى و فراق نموده‏اند ناظر به هجران از لقاء الله و جمال و كمال الهى است. خلاصه سخن آنكه اين خوف از عمق بينش آنان نسبت به ذات بارى تعالى و درك عظمت ساحت ربوبى نشأت مى‏گيرد.


منبع :http://peyambareomid.blogfa.com/8705.aspx